![]()
عجیب ترین مومیایی های تاریخ باستانی جهان
اولین كلمهای كه پس از شنیدن كلمه مومیایی به ذهن شما میآید چیست؟ لابد تصویری از فیلمهای هالیوودی؛ انسانهایی متعلق به دوره مصر باستان كه با پارچههای به بدن آویخته و صورتهای پوشیده شده با پارچه، به دل مخاطب خود وحشت میاندازند. اما در واقعیت مومیاییها چیزی متفاوت با این تصویر فانتزی و كلیشهای هستند.
شاید برای بسیاری سخت باشد كه یك مومیایی واقعی میتواند كت و شلوار پوشیده با آراستگی هرچه تمامتر در جایی نشسته باشد. یا از دیگر سو شاید اصلا برای بسیاری تركیب «مومیایی طبیعی» قابل هضم نباشد وقتی آنها همیشه تصور میكنند مومیاییها همیشه بدنشان با مومیا یا فرآورده حیات بخشی برای زندگی ابدی كه كاهنان مصر باستان به آن دست یافتند، اندود شده باشد.
در علم باستانشناسی، مومیاییهای طبیعی در واقع انسانهایی هستند كه به واسطه شرایط خاص اقلیمی و جغرافیایی پس از مرگ، اجسادشان به همان شكلی كه در زمان حیات بوده بدون تجزیه محافظت شده و از خطر از بین رفتن محفوظ ماندهاند.
شاید به همین سبب باشد كه باستانشناسان از طریق مومیاییهای طبیعی به رمز و رازهای بسیاری از زندگی انسانها در دوران مختلف پیمیبرند و شاید به همین علت باشد كه انسانشناسی نیز یكی از زیرشاخههای اصلی علم باستانشناسی است.
در این مطلب برجستهترین كشفیات علم باستانشناسی در زمینه مومیاییها كه پس از كشف، سر و صدای زیادی را نیز به دنبال داشته است، با هم میخوانیم. جالب اینجاست كه مردان نمكی ایران هم براساس گزارش دانشگاه آكسفورد ازجمله مومیاییهای مهم تاریخ باستانشناس جهان به شمار میروند.
مردان نمكی، برترین مومیاییهای طبیعی
شاید اگر تیغهای بولدوزر معدن نمكی در چهرآباد زنجان نبود، بخش مهمی از تاریخ باستانشناسی جهان در حوزه مومیاییهای طبیعی پنهان میماند. كشفی كه هرچند یك اتفاق ساده باعث آن شد، اما در ادامه همین اتفاق ساده فعالیت ماشینهای بزرگ حمل سنگ نمك آسیبهای زیادی به قدیمیترین مومیاییهای طبیعی جهان وارد كرد.
خاصیت شیمیایی نمك باعث میشود محیطی تجزیهناپذیر برای نباتات به وجود بیاید و همین مساله باعث شد تا مردان نمكی نیز رویینتن شده و هیچ وقت تجزیه نشوند.
نمك در عصر باستان عنصری گرانقیمت و حیاتی برای مردم به شمار میرفت. گرچه استحصال نمك نیز در آن زمان مشكلات زیادی به همراه داشت و مردان قوی هیكلی را طلب میكرد كه بتوانند از كوهها بالا بروند و البته در میان معادن به كشف بپردازند. مردان نمكی ایران نیز همان كارگرانی هستند كه نزدیك به 3 هزار سال پیش برای استخراج نمك به معدن رفتند و دیگر باز نگشتند. تاكنون 6 مرد نمكی در اطراف معدن چهرآباد زنجان كشف شده است.
چندی پیش 8 نمونه از پارچههایی كه در لباس مردان نمكی استفاده شده است و همچنین بافتهای نرم بدن آنها برای انجام آزمایشهایی كه قدمت اجساد را مشخص كند به دانشگاه آكسفورد فرستاده شد كه در انتها مشخص شد مرد نمكی شماره 2 تقریبا همزمان با مرد شماره یك در 1800 سال پیش یعنی اواخر دوره اشكانی در معدن مدفون شده است.
بر خلاف تصوری كه پیش از این وجود داشت نتیجه آزمایش روی مردان شماره 3 و 4 نیز نشان داد آنها حدود 500 سال پیش از مردان شماره 1 و 2 یعنی تقریبا 2300 سال پیش و نزدیك به دوره هخامنشی در اثر ریزش معدن مردهاند. نتیجه آزمایشات حاكی از آن بود كه معدن چهر آباد نخستین بار در حدود 2500 سال پیش مورد بهرهبرداری قرار گرفته و 2300 سال پیش نیز برای نخستین بار ریزش كرده است.
بر اساس عقیده باستانشناسان مردان نمكی شماره 3، 4 و 5 در نخستین ریزش معدن كشته شدند و وقتی حدود 500 سال بعد دوباره معدن به بهرهبرداری میرسد، یك بار دیگر ریزش كرده و مردان شماره 1 و 2 را زیر آوار مدفون میكند. مردان نمكی به واسطه نوع مومیایی شدنشان نمونهای كامل و بینقص از مومیاییهای طبیعی در دنیا به شمار میروند كه حتی تنه به مومیایی طبیعی مرد یخی یكی از قدیمیترین مومیاییهای طبیعی جهان نیز میزنند.
مرد یخی اوتزی
موضوع بسیار ساده بود. 5300 سال پیش، مردی برای شكار به كوه میرود و البته نمیداند چند مرد برای قتلش به دنبال فرصت مناسبی میگردند. تمام ماجرای مومیایی طبیعی مرد یخی همین چند سطر بود.
باستانشناسان یخ زدن سریع در هوای بسیار سرد و بوران شدید را باعث مومیایی شدن مرد اوتزی میدانند.
مرد اوتزی (Otzi) كه او را مرد یخی نیز مینامند، 3300 سال پیش از میلاد میزیست. او هماكنون قدیمیترین مومیایی طبیعی اروپا نام گرفته است. در واقع اوتزی نمونه بسیار خوبی برای نشان دادن پیشرفتهای انسانی در عصر مس به شمار میرود.
جالب آن است كه در كنار اوتزی 5300 ساله، یك تبر مسی نیز پیدا شده است. یك كمان با تیر و چاقویی در كنارش به همراه كفشهایی كه بتواند روی برف با آن راه برود. همچنین باستانشناسان در كنار مرد یخی وسایل ابتدایی آتش درست كردن را نیز پیدا كردند.
باستانشناسان هنوز علت اصلی مردن این مومیایی 5300 ساله را كشف نكردهاند، اما تیری كه در شانه وی فرو رفته، به دلایل فراوان علت اصلی مرگ او بوده است. روی انگشت شست دست این مومیایی طبیعی جای بریدگی عمیقی وجود دارد كه پژوهشگران به دنبال كشف علت آن هستند. جالب آن است آزمایش DNA از روی لباس این مرد یخزده، خون 4 نفر دیگر را نشان میدهد كه باستانشناسان مدتها به دنبال علت آن بودند. باستانشناسان معتقدند اوتزی بینوا در حال نبرد با 4 نفر بوده است و در نزاعی نابرابر به قتل رسیده است. باستانشناسان آخرین غذایی كه مرد یخی خورده است را از معده او بیرون آوردند كه بر همین اساس مرد بیچاره یخی در روز آخر عمرش تنها مقداری میوه به همراه مقداری جو و البته چرم بسیار نازكی از بز كه كوهنوردان برای جلوگیری از گرسنگی میجوند، خورده بود و بس.
توت عنخ امون
منصفانه نیست وقتی از مومیاییها حرفی به میان میآید، یادی از توت عنخ امون مصری نشود.
در علم باستانشناسی مومیاییهای طبیعی در واقع انسانهایی هستند كه به واسطه شرایط خاص اقلیمی و جغرافیایی پس از مرگ اجسادشان به همان شكلی كه در زمان حیات بوده بدون تجزیه محافظت میشوند
در سال 1922 باستانشناس انگلیسی به نام هوارد كارتر هنگام حفاریهای باستانی در نزدیكی الاقصر، مقبره توت عنخ امون را كشف كرد. توت عنخ امون از فرمانروایان سلسله هجدهم مصر بود كه در حوالی سال 1348 پیش از میلاد به سلطنت رسید. جسد مومیایی شده این فرعون در تابوتی به طول 180 سانتیمتر قرار داشت كه حاوی 1065 كیلوگرم طلا بود. روی نوارهای صورتش، صورتك بسیار زندهنمایی از طلا و پر از جواهرات قرار داده بودند. مجموعه شگفتآوری از انگشتر و گردنبند و طلسم و زینتآلات نفیس در لابهلای پارچههای كفن یافت شد. اندامهای داخلی بدن فرعون را در آورده و پس از مومیایی كردن در یك صندوق جداگانه از جنس رخام گذاشته بودند. مومیایی و تابوت هنوز در مقبره هستند و طلا و جواهرات در موزه ملی مصر سالهاست در قاهره به نمایش گذاشته شدهاند.
موزه مومیاییها در مكزیك
دیدن یك مومیایی شاید به تنهایی وهم برانگیز باشد، حال اگر قرار باشد موزهای از مومیاییهای تاریخی در مقابل انسان قرار بگیرد، دیگر بحث از یك وهم كوچك فراتر میرود. موزه مومیایی مكزیك كه فعالیت رسمی خود را از سال 1865 آغاز كرد و البته تا سال 1958 فعالیت داشت، همین موزه تاریخی است. شكلگیری این موزه نیز در جای خود قابل توجه است. سالها پیش در شهر كوچك گوآنا خوآتو در مكزیك مقرراتی وضع شد تا از خویشاوندان مردههایی كه دارای قبر رسمی در گورستان شهر هستند، مالیات اخذ شود. اما خویشاوندان مردگان تنها به مدت 3 سال توانستند مالیات قبرهای خویشاوندان خویش را بدهند و سپس تصمیم گرفتند قبرهای خویشاوندان خویش را بشكافند و جنازهها را برای دفن در گورستانی دیگر بیرون بكشند.
اما آغاز این كار در 9 ژوئن 1865 با موضوعی خارقالعاده همخوان شد. آنها در گوشهای از گورستان به طور اتفاقی با تپهای از جنازههای مومیایی شده كه به صورت كامل مومیایی شده بودند، روبهرو شدند. همین مساله باعث شد سیل باستانشناسان به این محل روانه شود. تمام اجساد تاریخی كشف شده در این محل با مایع مومیایی اندود شده بودند كه نشان از سبقه تاریخی در این محل میداد.
كشف مومیایی در مكزیك صحبت جدید بود، اما بسیاری بر این عقیده بودند كه این مساله میتواند مومیایی كردن در امپراتوری اینكاها را به اثبات برساند. این امپراتوری زمانی بخش بزرگی از آمریكای جنوبی از جمله پرو و بولیوی امروزی تا مركز شیلی و بخشهایی از آرژانتین را در برمیگرفت كه 1532 میلادی با تهاجم اسپانیاییها فروپاشید.
برای بسیاری شگفتآور بود كه گورستان محلی این شهر تمامی جنازههای مومیایی شده را در زیرزمینی نگهداری كرده است؛ اما چیزی نگذشت كه راز این مومیاییهای تاریخی نیز كشف شد. همه این مومیاییها مومیاییهای طبیعی بودند كه بر اثر نوع اقلیم و جغرافیای این شهر به طور طبیعی مومیایی شده بودند.
شاید برای بازدیدكنندگان از این موزه (قبرستان) بازدید از یك مومیایی كودك بیشتر از دیگر مومیاییها قابل توجه باشد. این مومیایی در واقع در جهان به عنوان كوچكترین مومیایی دنیا شناخته میشود. این مومیایی كمی بزرگتر از یك قرص نان است و به طور طبیعی مومیایی نشده و باز هم رازهای بسیاری را در مقابل باستانشناسان قرار داده است.
مومیایی راهب ژاپنی
مومیاییها شاید در تاریخ باستانشناسی ژاپن جایی نداشته باشند، اما این كشور چند مومیایی طبیعی دارد كه از چند هزار سال قبل با عنوان مومیاییهای راهب شوكوشینبوتسو (Sokushinbutsu) شناخته میشوند.
مومیایی شینویوكای شونین Shinnyokai Shonin مشهورترین این مومیاییهای تاریخی است كه در مقبره دایینیچی بو در كوه مقدس یودون نگهداری میشود.
بر اساس تحقیق باستانشناسان، این مومیایی باستانی به نوعی خود مومیایی شده است، زیرا براساس رسمی قدیمی در آیین بودا او میبایست برای جاودانه شدن در 3 سال آخر عمرش تنها خشكبار و غلات ویژه و پوست و ریشه درختی خاص را مصرف كرده و تنها چایی سمی را مینوشید كه از شیره ضعیف شده درختی به نام اوروشی تهیه میشد. جالب اینجا بود كه این سم هر روز در كاسهای ریخته میشد كه درجهبندی شده بود و هر روز بر مقدار سم افزوده میشده تا بدنش به طور كامل از درون خشك شود. اینحالت لوتوسراهبه هر روز زنگی را به صدا درمیآورد تا دیگران متوجه شوند كه او هنوز زنده است. روزی كه صدای زنگ دیگر نمیآمد اطرافیان دریچه مقبره را با این هدف كه راهبه به طور كامل مومیایی شده است با گچ میبستند.
كوهی كه این مومیایی در آن نگهداری میشود در واقع به واسطه ویژگیهای اقلیمی اطرافش در بهار هوا ذرات اسید آرسنیك دارد كه در نگهداری این مومیاییها به خودی خود كمك میكند.
راهبهای دخمه صومعه سیسیل
اما از دیگر سو، یك اتفاق بسیار ساده باعث شد تا چندی پیش بزرگترین مجموعه مومیاییهایی عصر جدید كشف شوند. این اتفاق در حالی افتاد كه دخمه صومعه سیسیل ایتالیا گشوده شد و بازدیدكنندگان از این دخمه، نزدیك به 8 هزار جسد مومیایی شده در حالی كه با میخهای درشت به دیوار آویخته شده بودند را كشف كردند.
باستانشناسان در بدو ورود با اتاقی روبهرو شدند كه پر بود از اسكلتهای بیشمار انسانهایی كه كنار هم ایستاده بودند و نكته قابل توجه آن بود كه تمامی مومیاییها بر اساس شغلی كه داشتند كنار هم قرار گرفته بودند. آنها در بدو ورود با اتاقی مربوط به دكترها، اتاقی مربوط به زنان، اتاقی مربوط به دخترهای ازدواج نكرده و البته اتاقی نیز مخصوص كودكان روبهرو شدند.
باستانشناسان پیبردند این اجساد كه به طور طبیعی مومیایی شدهاند مربوط به مراسمی مذهبی هستند كه در نوع خود بینظیر است.
براساس اطلاعات به دست آمده، قدیمیترین نعش موجود در این مقبره مربوط به راهبه سیلوسترو گابیو مربوط میشود كه سال 1599مرده است. باستانشناسان او را سرسلسله جمع شدن این همه مومیایی كنار هم میدانند. او معتقد بود هوای خشك میتواند باعث ایجاد مومیایی طبیعی در انسانها و البته زندگی دائمی آنها شود. به همین علت جنازهها را از دیوار آویزان میكرد تا مایعات درون بدن آنها بتدریج خارج شود و سالها بعد جنازههایی كه مانند میوههای خشك شده تغییر حالت داده بودند را با سركه میشست و بعد از آن بود كه لباسهای مردگان را برای ایستادن همیشگیشان در حالت مومیایی تنشان میكرد.
مومیایی مسافر
اما وقتی از مومیاییهای طبیعی كمی دور میشویم به مومیاییهای مدرن نزدیك میشویم.
مومیایی بعدی در واقع شاید مشهورترین مومیایی مدرن باشد كه شاید بسیاری در مورد ماجرای اعجاب برانگیز آن باخبر باشند.
ولادمیر ایلیچ لنین، رهبر انقلاب بولشویكهای روسیه همین مومیایی مشهور است كه در 21 ژانویه 1924 مرد.
شاید او هرگز باور نمیكرد در مقابل نگاه كمونیستی او كه به زندگی پس از مرگ باور نداشت، بسیاری از همفكرانش میخواستند با مومیایی كردن او به زعم خودشان جاودانهاش كنند. او وقتی مرد دولت كمونیستی آن زمان تصمیم گرفت برای آنكه همیشه نگاه مردم به جنازه رهبرشان بیفتد، آن را مومیایی كنند. به همین منظور در سال 1930 قبر لنین پس از دفن دوباره نبش شد تا به شهر تیمن در شمال روسیه و در سیبری انتقال یابد. اما سران كمونیست تصمیم گرفتند در این انتقال، جسد با مواد مومیایی اندود شود تا جنازه برای انتقال سالم بماند. روسیه در آن زمان زیر حملات نازیها و بیشترین حجم فشار به سمت سیبری نشانه رفته بود. به همین منظور در مارس 1945 هیات حاكمه بر اتحاد جماهیر شوروی قانونی را تصویب كرد كه براساس آن جنازه لنین را از سیبری دوباره به مسكو بازگرداند. این بار برای آنكه مومیایی اصلا آسیب نبیند گروهی ویژه از مومیایی كارهای حرفهای آن زمان كه پدر و پسری معروف بودند موظف به انجام این كار شدند. ایلیا زبارسكی و پسرش بوریس زبارسكی به طور اختصاصی به مومیایی كردن بدن لنین پرداختند.
این گروه ویژه از آن به بعد مقرراتی را برای نگهداری از این مومیایی وضع كردند تا تابوت وی در دمای 16 درجه سانتیگراد و رطوبت 80 تا 90 درصد نگهداری شود. بر اساس این مقررات میبایست هفتهای یكبار بدن مومیایی شده با یك مایع ملایم گندزدا پوشیده شود تا پوست لنین از هرگونه آسیبی دور بماند. جالب آن بود قرار بود هر 18 ماه یك ماه بدن در حمامی از گلیسیرین و پتاسیم به مدت 30 روز گذاشته شود.
در این مدت لباسهای لنین به دقت هرچه تمامتر شسته و اتوكشی خاصی میشود. جالب آن است كه هر 3 سال یكبار لنین دارای یك دست كت و شلوار نو میشود.
ناراحتكننده است كه پس از بحران اقتصادی جهان كه فراگیر شده مسوولان تهیه وجوهات برای نگهداری و حفاظت از جسد مومیایی لنین دوران سختی را پشتسر گذاشتند و نتوانستند كت و شلوار ابریشمی نویی برای وی تهیه كنند. موضوع ادامه مییافت تا اینكه راهبه در قبری میرفت كه تنها كمی از قدش بزرگتر بوده و البته به به انتظار مرگ نشسته است. این انتظار ادامه مییافت تا
فیلسوف مومیایی
مصریان باستان اعتقاد داشتند حفظ بدن مومیایی شده، روح را بعد از مرگ قدرتمند ساخته و این روح قدرتمند شده میتواند به جسد بازگردد. این جمله كلیشه بسیاری از مطالبی است كه با موضوع مومیایی همراه است. این تفكر اما سالها بعدتر از حكومت فرعونهایی كه میخواستند برای همیشه زنده بمانند بر انسانهای مدرن نیز تاثیر گذاشت.
سالها بعد از مومیایی شدن توت آنخامون فرعون مصری، این بار ایده مومیایی شدن توسط جرمی بنتهام،
وقتی این فیلسوف كهنه كار انگلیسی در 6 ژوئن 1832 درگذشت وصیتنامهای نوشت كه سالها بعدتر از وی اسطورهای در میان مومیاییهای جهان ساخت.
بنتهام در وصیتنامهاش از خویشاوندانش خواست پس از مرگ، تمامی ثروتش به بیمارستانی محلی در انگلیس داده شود، اما شرط او این بود كه همیشه در جلسات هیات مدیره حاضر باشد.
وی دكتر هاوارد اسمیت را برای تدارك مومیایی جسد خویش انتخاب كرد. اسمیت اسكلت را مهیا كرد و یك شبیه مومی از سر بنتهام ساخت و به آن چسباند، سپس لباس و كلاه مناسبی هم برایش تهیه كرد. به این ترتیب 92 سال تمام جرمی بنتهام در تمام جلسات حضور یافت.
اما سالها بعد باستانشناسان به رمز و رازی جدید در مورد این مومیایی پی بردند. اینكه متاسفانه مومیاگر انگلیسی صدها سال قبل بخوبی نتوانسته بود از عهده این كار برآید. سر این فیلسوف به طور درست مومیایی نشده و وی مجبور شده بود سر مصنوعی برای بدن این فیلسوف ایجاد كند. وی برای این كار سر اصلی را مدتی پنهان كرده بود، ولی در انتها مجبور شد در مقابل بدن اصلی این مومیایی قرار دهد. باستانشناسان اكنون سر اصلی این مومیایی را برای جلوگیری از تجزیههای احتمالی به محیط امنی غیر از اتاق جلسات هیات مدیره آن بیمارستان انتقال دادهاند فیلسوف اخلاقگرای انگلیسی محقق شد تا وی در كنار این اندیشه معروف كه وظیفه قانونگذار باید این باشد كه حداكثر خوشی و آسایش را برای حداكثر افراد تامین كند به این موضوع بیندیشد كه راستی مومیایی شدن چه طعمی دارد.
شعری زیبا از مرحوم آغاسی
با همه لحن خوش آوایی ام
در به در کوچه تنهایی ام
ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی
هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه مارا عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است
ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما,,,
سپیده دم ناطق
غروبی بس عمگین است و دلم بی بهانه ی طلوعی دیگر تنها در اندیشه ی طلوع خورشید روی توست. من سال هاست که در پی تاریخ لحظه به لحظه به دنبال تو گشته ام . سال هاست که زمزمه های موج زده درسینه سینه ی تک تک مریدان تو را به گوش نشسته ام.
من گام به گام با تاریخ آمده ام. جور ظالمان زمان را در صفحه صفحه ی آن خوانده ام . آه مظلومان را در هر ورق آن دیده ام. در همه ی آن نگاه ها یک چیز دیده می شد، یک چیز، طلوع فجر روی تو.
من دل های سوخته از جور زمان را به کرات دیده ام . غم مادران بی فرزند، زنان بی همسر، کودکان بی پدر.
مردمان درسوگ آرمان های به بند کشیده ی خود قرن هاست که دم دروازه های خیال، آمدن تو را می بینند.
باد قرن هاست که در پی هر صفحه ی تاریخ خبر آمدنت را می دهد. گویی که رویای انتظار روشنی بخش شب های تار شده است. آن ها از شوق غروب انتظار زمان بسیار بسیار زیادی است بیدار مانده اند و در رویای طلوع فجر دیدار به صف شده اند.
توهمان فجر صادقی که بیرق شب تاریک را به زمین می زنی، تو همان سپیده دمی که نا له ی نی چوپانان را در عطر گل و سبزه ی وجودت به ترانه های شادی بدل می کنی. توهمان نسیم بهاری هستی که تبسم لبخند بر لب منتظران می بندی.
پس ای فجر صادق،ای سپیده دم ناطق،ای قرآن خالص، بیا که کمر تاریخ از انبوه سال های انتظار خم شد.
اللهم عجل لولیک الفرج
آغاز امامت حضرت مهدی بر عاشقان مبارک
،امروز روز آغاز مهربانی خداوند با دنیاست، روز مهربانی تو با جان های تشنه ما. امروز، روز آشنایی و آشتی لبخند و آینه هاست؛ روز شکوفا شدن گل های محمدی در دامنه نام شکوهمند تو. امروز، عطر گل های محمدی فراگیر می شود و باغ های عصمت، در شکوه امامتت شکوفه خواهند کرد، با نفس های معطرت.
امروز، فروردین ها از لبخند تو شکوفه خواهند داد و اردیبهشت ها با نفس هایت بهشتی می شوند.
ابدیت در تو خلاصه می شود و شادی، با لبخندت به نهایت کمال می رسد. بعد از امروز، جهان آغاز می شود؛ جهان از امروز، دوباره متولد خواهد شد.
پیش از این، نمرودها، رودهای آتش را گرداگرد زمین شعله کشیده بود؛ اما امروز با تو دنیا سربلند بیرون می آید از این همه آتش طغیان.
مانند ابراهیم خلیل، آتش ها را گلستان کرده ای. امروز، نوح، کشتی نجاتش را به دست تو می سپارد تا سینه سخت ترین توفان ها را به سمت ساحل های امن بشکافی.
ای منجی، ای یگانه منجی! از امروز، سکان هدایت بشر به دست توست. از امروز، شادی های ما آغاز خواهد شد؛ مثل غم های طولانی تو.
بر ما ببار، ای رحمت بی کران خداوند!
بر ما ببار که سال هاست کویر سینه هامان، تشنه باریدن زلال توست.
آغاز امامت یگانه منجی عالم بشریت> آبشار بلند مهر فا طمه (ع) بقیه الله العظم حضرت مهدی موعود (عج ) بر عاشقان امامت و بر رهبر عزیزمان مبارک باد
اللهّمَ صَلّ عَلي عَلي بنْ موسَي الرّضا
المرتَضي الامامِ التّقي النّقي و حُ جَّّتكَ
عَلي مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثري
الصّدّيق الشَّهيد صَلَوةَ كثيرَةً تامَةً زاكيَةً
مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِ فَ ه كافْضَلِ ما
صَلّيَتَ عَلي اَحَدٍ مِنْ اوْليائِكَ .
التماس دعا
امشب آفتاب هم گریان است
غروب عجیبی بود فضای سنگینی بر جزیره العرب حاکم شده بود .و ملائک مرتب از عرش به زمین گام می نهادند و منتظر بازگشت هدیه آسمانی به جمع خود بودند و در سوی دیگر سنگینی بیماری رسول الله اضطراب عجیبی در خانه او و بخصوص در قلب فرزندش حضرت فاطمه (ع) نشانده بود لحظه ای آ رامش نداشت و در سوی دیگر حضرت علی (عَ) به آینده می اندیشید و رفتار دنیا پرستان را با فرزندان پیامبر را مانند فیلمی از جلوی دیدگانش می گذراند .
آنها که تا دیروز دم از پیروی از دستورات پیامبر را شعار خود ساخته بودند اکنون که به لحظه های وداع رسول نزدیک گشته بود حتی اجازه نوشتن وصیت نامه را به او نمی دادند و قلب حضرت علی از این ناسپاسی ها به درد آمده بود . و فاطمه آن نور تابان ازلی نیز تنها با یک بشارت آرام گشته بود هر چند می دید که فردا و فرداها با همسرو دو فرزندش این جماعت دنیا پرست چه ها خواهند کرد ولی این آرامش را با وعده پدر احساس گرفته بود که او اولین کسی است که به دیدار ش در بهشت خواهد پیوست
کم کم به زمان اروج نزدیک شده بود حاله ای سنگین بر زمین مستولی گشته بود که در لحضه ای زمان متوقف شد و آبشار رحمت از زمین بر بست
رحلت جانسوز پیامبر عشق و دوستی حضرت محمد ابن عبدالله و فرزند پاک او حضرت امام حسن مجتبی(ع) را بر پیروان راستینش تسلیت عرض می نمایم
خون خدا
نمیدانم تو را در ابر دیدم یا كجا دیدم
به هر جایی كه رو كردم فقط روی تو را دیدم
تو را در مثنوی، در نی، تو را در های و هو، در هی
تو را در بند بند نالههای بی صدا دیدم
تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی
تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم
دوباره لیلة القدر آمد و شوریدگیهایم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نینوا دیدم
شب موییدن شب آمد و موییدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا دیدم
صدایت كردم و آیینهها تابید در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم
نگاهم كردی و باران یك ریز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگین كمانی از خدا دیدم
تو را در شمعها، قندیلها، در عود، در اسپند
دلم را پَرزنان در حلقه پروانهها دیدم
تو را پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا
تو را در واژههای سبز رنگ ربنا دیدم
تو را در آبشار وحی جبرائیل و میكائیل
تو را یك ظهر زخمی در زمین كربلا دیدم
تو را دیدم كه میچرخید گردت خانه كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما دیدم
شبیه سایه تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودی، تو را هم مروه دیدم، هم صفا دیدم
شب تنهای عاشورا و اشباحی كه گم گشتند
تو را در آن شب تاریك، «مصباح الهدی» دیدم
در اوج كبر و در اوج ریای شام ـ ای كعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان كوی كبریا دیدم
دمی كه اسبها بر پیكر تو تاخت آوردند
تو را ای بیكفن، در كسوت آل عبا دیدم
دلیل مرتضی! شبه پیمبر! گریه زهرا(س)
تو را محكمترین تفسیر راز «انّما» دیدم
هجوم نیزهها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» دیدم
تو را دیدم كه داری دست در دستان ابراهیم
تو را با داغ حیدر، كوچه كوچه، پا به پا دیدم
تو را هر روز با اندوه ابراهیم، همسایه
تو را با حلق اسماعیل، هر شب همصدا دیدم
همان شب كه سرت بر نیزهها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفی(ص) دیدم
تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت
تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم
سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا دیدم
به یحیی و سیاوش جلوه میبخشد گل خونت
تو را ای صبح صادق با امام مجتبی(ع) دیدم
تو را دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه
تو را بیتاب در بیتابی طشت طلا دیدم
شكستم در قصیده، در غزل، ای جان شور و شعر
تو را وقتی كه در فریاد «ادرك یا اخا» دیدم
تمام راه را بر نیزهها با پای سر رفتی
به غیرت پا به پای زینب كبری(س) تو را دیدم
دل و دست از پلیدیهای این دنیا شبی شستم
كه خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم
چنان فواره زد خون تو تا منظومهی شمسی
كه از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم
مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم
تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم یافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم
علیرضا قزوه،
نماز شب
می گویند که در شب های جمعه خداوند بار عام می دهد و سلطان همه ی سلاطین بندگان دل شکسته را به حضور می طلبد تادمی با او نشینند و غم دل باز گویند و او دلشکستگی های آن ها را درمان سازد. گمشدگان را راه نماید . حاجت مندان را به نیاز رساند و دردمندان را مرحمی بر درد نشاند. و این بار عام هرچند که همه شبانگاهان هست ولی آن شب شکوه و جلوه ای دیگر دارد. آن شب ، شب خیزان را وعده ای است که هیچ چیز قادر به درک آن نیست.
سکوت شبانگاهی و رخ مهتاب و محفل دلدار جرعه معجونی است که جان را به پرواز در می آورد و به آن بزم دلگشا می کشاند.
شب آمد که از دل غم گشاییم بساز مرغ حق با هم بنالیم
الهی لذت انسم چشاندی بر این خلوت گه شب ها نشاندی
و بالاخره راز و نیاز تا شمیم عطر آگین سحرگاهی به درازا می کشد و صبحگاهان خداوند از روزی های بی شماری که به او داده و نعمت هایی که برای او درنظر گرفته است و براو پنهان داشته می گوید که در قرآن کریم آمده است:
آیه 17 سوره ی سجده: شما از درک عظمت نعمات عاجز هستید .
و از همین روست که می گویند: مروارید های چشم پیامبر با شنیدن نام نماز شب بر خاک جاری می شد و این خودگواهی بود بر عظمت و حرمت این بار عام الهی .
شاید یکی از آن وعده های بی مانند که در شب های جمعه در حضور حاضران محفل دوست اجابت می شود وعده ای باشد که قرن هاست راهیان این محفل بر آن منتظرند و از غم دست نیافتن به آن نگران.
وعده ای که سال ها ی سال امید زندگی آدم ها و شوق بودن وماندن آن ها بوده است . امید آن که صبحگاهی پس از بارعام الهی حدیث دل شب زنده داران غزلی شود که از قلب امید آنان پرده ها را به کنار می زند و رخ آفتاب را می نمایاند. به امید آن روز .
اللهم عجل لولیک الفرج
عطر درمانی در دنیای باستان 
یشینه استفاده از روغنهای معطر گیاهی طولانی و برجسته است. مصریان باستان احتمالاً بیشترین كوشش را هزاران سال پیش برای پرورش عطر درمانی كردهاند (حدود زمانی كه چینیان باستان در حال پرورش طب سوزنی بودند، ولی آنان این روش را عطر درمانی نمینامیدند). وقتی گور فرعون مشهور مصر باستان، توتن خامون، را در سال 1922 گشودند چند ظرف عطر یافتند، گواه این كه ثروتمندان مصر باستان از كندر و مر معطر استفاده میكردهاند.
دو گروه در مصر باستان از روغنهای معطر گیاهی و برخی عطرهای معدنی استفاده فراوان میكردهاند. یكی گروه ثروتمندان بود كه استفاده آرایشی و تشریفاتی از آنها میكردند و دیگری گروه حكیمان درباری و روحانیون معابد مقدس بودند كه برای درمان دردها و زخمها و بیماریها آنها را تجویز میكردند، و چنین بود كه استخراج و داد و ستد مواد معطر تجارتی و صنعتی عظیم در مصرباستان بود.
وضع شبیه این در فرهنگ همسایه شرقی مصر باستان یعنی فرهنگ سومری، و خیلی دورتر از آن در امپراتوری چین نیز وجود داشت. فینیقیها كه تجار بینالمللی دوران باستان بودند نقش اصلی را در داد و ستد مواد معطر در كشورهای حاشیه دریای مدیترانه و بینالنحرین اجرا میكردند. یونانیان باستان از روغنهای معطر گیاهی برای درمان زخمها و بیماریها و كاهش دردها و ورمها و نیز برای زیبایی پوست استفاده میكردند. نظام پزشكی روم باستان استفادههای گوناگون از آنها میكرد. به طور كلی میتوان گفت كه حكیمان دوران باستان از آثار درمانی روغنهای معطر گیاهی خیلی خوب آگاه بودند. استفاده از داروهای گیاهی، كه روغنهای معطر بخشی از آن بود، روش اصلی درمان بیماریها تا زمان پیدایش پزشكی نوین اروپایی در نیمه قرن نوزدهم بود. --
دست های شفا بخش
حاکمی بود که به او مرجان صغیر می گفتند. او با خاندان علی (ع) به شدت مخالف بود . روزی به او خبر دادند که شخصی به نام ابوراجح صحابه را مدح می کند و از نیکی های آن ها می گوید. حاکم گفت او را بیاورند و آنقدر زدند که دندان هایش ریخت و بینی او را سوراخ کردند و از آن ریسمانی رد کردند و او را می کشیدند . حاکم دستور داد که بعد از این شکنجه ها او را به قتل برسانند . ولی عده ی زیادی وساطت کردند که او در حال مرگ است و تا صبح دوام نمی آورد . بگدارید خودش بمیرد. او نیز از قتل وی گذشت . خانواده اش اورا به خانه بردند در حالی که امید نداشتند تا فردا زنده بماند . سحرگاه که به سراغ او رفتند دیدند که ایستاده است و مشغول نماز است و هیچ جراحتی هم برتن ندارد . پس از ختم نماز از وی جریان را پرسیدند . او گفت نیمه های شب دیدم که خانه ی تاریک پر از نور شد و آقا امام زمان (ع) آمدند و دست خود را روی زخم های من کشیدند و فرمودند حق تعالی به تو سلامت عطا کرد. برو برای خانواده ات کار و امرار معاش کن . می گفتند که او جثه ی نحیفی داشت و صورتش کوسه بود و ریش نداشت. پس از آن او مردی قوی هیکل شده بود که صورتش نیز پر از ریش بود . به حاکم وضعیت ابوراجح را خبر دادند و او که روز قبل وی را به آن حال دیده بود از دیدن او دچار وحشت شد . حاکم همیشه پشت به طرف قبله و مقام امام عصر (ع) می کرد ولی دیگر از آن به بعد رو به آن سمت می کرد . کمی بعد هم مرد.
نقل از کتاب نجم الثاقب
